ساعت 25

غریب شهرم و غریبه با همه کس.........

سختمه سخت

بخدا دیگه خسته م، دیگه بریده ام از بس وانمودا کردم که خوشبختم،دیگه نمیتونم بخدا نمیتونم،الکی وانمود میکتم همه چی روبراهه همه چی عالیه،دیگه بغض کردم دیگه خستم خسته ،دیگه ظرفیتشو ندارم،دیگه نمیدونم چکار کنم،نمیدونم نمیدونم

[ دوشنبه 1393/04/09 ] [ 5 PM ] [ غریبه ] [ ]

خیلی. سخته

چقدر سخته وانمود کنی خیلی خوبی،وقتی داری با کسی حرف میزنی وانمود کنی همه چی مرتبه اما پشت این حرفها یه بغضه و پشت اون نگاه پر اشکه و بعدش وقتی تنها بشی اون بغض بترکه ،چقدر سخته،،،،،

[ پنجشنبه 1393/02/25 ] [ 12 PM ] [ غریبه ] [ ]

زندگی من،،،،

تو این غروب5شنبه 22اسفندخیلی دلم گرفته،،،اسمون هم ابری وبارونی ،،،،سال92هم گذشت با خوبیها وبدیهاش مثل سالهای گذشته ،،،پنجره رو باز کردم  بوی بارون وخیلی دوس دارم میرم رو ترانس سرمو بالا میگیرم وقطره های بارون به صورتم میخوره،چشامو باز میکنم واسمون  با ابرهای سیاه نگاه میکنم عاشق روزهای بارونی وخصوصا غروبشم،هنورم تو این شهر احساس غریبی میکنم مردم وشهرشو دوس ندارم احساس دلتنگی میکنم،نمیدونم به این شهر و مردمش عادت میکنم یا نه نمیدونم،،،،،
[ پنجشنبه 1392/12/22 ] [ 6 PM ] [ غریبه ] [ ]

..

سراب رد پای تو کجای جاده پیدا شد  کجا دستاتو گم کردم که پایا نم اینجا شد  کجای قصه خالیست که تو گریه بیدارم   تو با دلتنگیهای من تو با این جاده همدستی  تظاهر کن ازم دوری تظاهر کن با من هستی
[ دوشنبه 1392/12/12 ] [ 12 PM ] [ غریبه ] [ ]

دلتنگیییی

این دلتنگی دست از سرم برنمیداره،داره میکشدم،نمیدونم چرا اینقدر دلتنگ میشم وگریه پشت گریه،
[ یکشنبه 1392/11/27 ] [ 8 PM ] [ غریبه ] [ ]

.....

بعضی دوستان اشتباه برداشت کردن وکامنت گذاشتن که از ازدواجم راضی نیستم..اصلا اینجور نیست از پستهای من برداشت اشتباه کردن..من نه تنها از زندگی وازدواجم راضی هستم بلکه روزی هزار بار خداروشکر میکنم از این قسمتم..از هرلحاظ زندگی جدیدم عالیه خداروشکر..شوهرمو دوس دارم و عاشقشم..وصدالبته اونم میمیره برام...من دلتنگیهام برا خانواده خصوصا مادرم..دوستان خوبم..شهرم..خاطرات دوران مجردی..دلتنگ اینها میشم نه اون برداشت اشتباه بعضی ها....
[ دوشنبه 1392/11/21 ] [ 6 PM ] [ غریبه ] [ ]

تو این ساعاتی که این پست میزارم تهرانم،صبح از دبی برگشتم بدلیل برف شدیدی که اومده امشب تهران میمونیم وفردا صبح برمیگردیم،خیلی دلتنگ شدم واهنگ فرامرز اصلانی گذاشتم وکلی گریه کردم خیلی دلتنگ خونه ودوستان شدم،این پست از گوشیم استفاده میکنم وگذاشتم که شاید کمی اروم بشم،،،،،، 
[ چهارشنبه 1392/11/16 ] [ 5 PM ] [ غریبه ] [ ]

رفتن از خونه پدری

امشب اخرین شب خونه پدری...خیلی دلتنگممممممممممممممممرفتمممممممممممممممممممممممممممممممممممساده و با کلی بغض و گریه و دلتنگی میگم خداحافظ.................همیننننننننننننننننننننننننننننننننن
[ چهارشنبه 1392/11/09 ] [ 0 AM ] [ غریبه ] [ ]

!!!!!!!!!!

تاریخ رفتنم قطعی شد۱۰/۱۰/۹۲......وترکیه بدلیل سردی هوا کنسل شد ...میرم دبی

 

و این شد رفتن ما........!!!!!

 

پ ن اخر:۲شنبه شب از اخرین شبهای خونه پدری و

شهرم...دارم میرم..خیلیییییییییی دلتنگم وشبها با گریه

میخوابم انچنان بغض میکنم که تحملش سخت میشه بر

ادلم تنگ میشه برا همه...برا مادرم که خیلی دوسش

دارم..برا همه وهمه....حلالم کنید و التماس دعاااااااا و

بازهم دلتنگی وبغض و گریه.................خدانگهدار

 

[ سه شنبه 1392/11/01 ] [ 12 PM ] [ غریبه ] [ ]

رفتن....

دلم اینروزها خیلی گرفته یه جورایی دارم میرم از این شهر..از این خونه ..از خیلی چیزها باید دل بکنم آخرهای این ماه میرم برا یه زندگی دیگه..یه جای جدید و مسولیتهای جدید و دل کندن از زندگی مجردیماه عسل میخوام برم ترکیه..بخاطر سردی و هوای برفیش دوس دارم برم اونجا...دلمممممممممممممم خیلی گرفته خیلی
[ سه شنبه 1392/10/03 ] [ 5 PM ] [ غریبه ] [ ]

دلم خیلی گرفتهفقط همیننننننننننننننننننننننننن....

 

 

پ ن۱:تمام پست های و پی نوشت های وبلاگمو خوندم کلمه به کلمه برام خاطره ست و فراموش نشدنیخیلی وبلاگمو دوس دارم چون ناگفته های نگفته زندگیمه....

و

 

زندگی میگذرد

 

با....................!!!!!!!!

 

 

 

 

[ پنجشنبه 1392/08/30 ] [ 12 PM ] [ غریبه ] [ ]

بارون

شب۵شنبه حدود ساعت۱۱شب بود که رفتم تو حیاط  دیدم که نم نم بارون میباره و زمین خیس شده بود نمیدونم چرا یه دفعه بغضم ترکید اونم بدجورررخودمم نمیدونم چرا بزور خودمو کنترل کردم و برگشتم...روز بعدش هم هوا ابری وباز بارونی بود با آقام رفتیم بیرون واسه تمرین رانندگی اونم زیر بارون ..نمیدونم خود بارون دلگیره یا من با دیدن بارون دلتنگی میاد سراغمممممزیر باران باید رفت جور دیگر باید دید...اینم همینجوری از سهراب اومد ذهنمفکر کنم اشتباه نوشتم!!!!چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید...این درستشه..بحرحال اینم از حس وحال پاییز و هوای بارونی و دلتنگیشه که من قاطی کنم
[ شنبه 1392/08/11 ] [ 9 AM ] [ غریبه ] [ ]

..

شب آرامی بود
می روم در ایوان، تا بپرسم از خود
زندگی یعنی چه؟
مادرم سینی چایی در دست
گل لبخندی چید، هدیه اش داد به من
خواهرم تکه نانی آورد، آمد آنجا
لب پاشویه نشست
پدرم دفتر شعری آورد، تکیه بر پشتی داد
شعر زیبایی خواند، و مرا برد، به آرامش زیبای یقین
:با خودم می گفتم
زندگی، راز بزرگی است که در ما جاریست
زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست
رود دنیا جاریست
زندگی ، آبتنی کردن در این رود است
وقت رفتن به همان عریانی؛ که به هنگام ورود آمده ایم
دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد؟
!!!هیچ
زندگی، وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند
شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری
شعله گرمی امید تو را، خواهد کشت
زندگی درک همین اکنون است
زندگی شوق رسیدن به همان
فردایی است، که نخواهد آمد
تو نه در دیروزی، و نه در فردایی
ظرف امروز، پر از بودن توست
شاید این خنده که امروز، دریغش کردی
آخرین فرصت همراهی با، امید است
زندگی یاد غریبی است که در سینه خاک
به جا می ماند
زندگی، سبزترین آیه، در اندیشه برگ
زندگی، خاطر دریایی یک قطره، در آرامش رود
زندگی، حس شکوفایی یک مزرعه، در باور بذر
زندگی، باور دریاست در اندیشه ماهی، در تنگ
زندگی، ترجمه روشن خاک است، در آیینه عشق
زندگی، فهم نفهمیدن هاست
زندگی، پنجره ای باز، به دنیای وجود
تا که این پنجره باز است، جهانی با ماست
آسمان، نور، خدا، عشق، سعادت با ماست
فرصت بازی این پنجره را دریابیم
در نبندیم به نور، در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم
پرده از ساحت دل برگیریم
رو به این پنجره، با شوق، سلامی بکنیم
زندگی، رسم پذیرایی از تقدیر است
وزن خوشبختی من، وزن رضایتمندی ست
زندگی، شاید شعر پدرم بود که خواند
چای مادر، که مرا گرم نمود
نان خواهر، که به ماهی ها داد
زندگی شاید آن لبخندی ست، که دریغش کردیم
زندگی زمزمه پاک حیات ست، میان دو سکوت
زندگی، خاطره آمدن و رفتن ماست
لحظه آمدن و رفتن ما، تنهایی ست
من دلم می خواهد
قدر این خاطره را دریابیم...........
    

 

پ ن:تصمیم داشتم پست قبلیم اخرین پست وبلاگم باشه اما!!!دلتنگ وب و پستهای جدید شدم واسه همین دوباره پست جدید ونت و .........میخوام تو پستهای جدیدم از زندگی جدیدم و از احساسات جدید و اتفاقات جدید واز آقای زندگیم بنویسماز آقای که امروز دقیقا ۲ماه میشه وارد زندگیم شده و خداروشکر تا حالا خیلی خوب بوده..روزهای خوبی باهاش سپری میکنم..احساس میکنم خیلی بهش وابسته شدم ودوسش دارم..وقتهای که تو ماشین باهاش هستم و اهنگ غمگین گوش میدم نمیدونم چرا دلم میگیره نمیدونمو زندگی میگذرد مثل اب روان..................

[ یکشنبه 1392/06/31 ] [ 12 PM ] [ غریبه ] [ ]

کوچه

بی تو، مهتاب‌ شبی ، باز از آن کوچه گذشتم

همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم

شدم آن عاشق دیوانه که بودم

در نهانخانة جانم ، گل یاد تو درخشید

باغ صد خاطره خندید،

عطر صد خاطره پیچید :

یادم آمد که شبی باهم از آن کوچه گذشتیم

پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم

ساعتی بر لب آن جوی نشستیم

تو، همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت

من همه، محو تماشای نگاهت

آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان رام

خوشه ماه فرو ریخته در آب

شاخه ‌ها دست برآورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ

همه دلداده به آواز شباهنگ

یادم آید ، تو به من گفتی : از این عشق حذر کن

لحظه ‌ای چند بر این آب نظر کن ،

آب ، آیینه عشق گذران است

تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است ،

باش فردا ، که دلت با دگران است !

تا فراموش کنی ، چندی از این شهر سفر کن

با تو گفتم :‌ حذر از عشق !؟ – ندانم

سفر از پیش تو؟ هرگز نتوانم

نتوانم

روز اول ، که دل من به تمنای تو پر زد

چون کبوتر، لب بام تو نشستم

تو به من سنگ زدی ، من نه رمیدم ، نه گسستم …

باز گفتم که : تو صیادی و من آهوی دشتم

تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم ، نتوانم !

اشکی از شاخه فرو ریخت

مرغ شب ، ناله تلخی زد و بگریخت …

اشک در چشم تو لرزید ،

ماه بر عشق تو خندید !

یادم آید که : دگر از تو جوابی نشنیدم

پای در دامن اندوه کشیدم

نگسستم ، نرمیدم

رفت در ظلمت غم ، آن شب و شبهای دگر هم

نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم

نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم …

بی تو، اما، به چه حالی من از آن کوچه گذشتم !...........

 

مشیری..........

 

پ ن :عاشق این شعر مشیری هستم هر وقت تنها  و دلم میگیره اینو زمزمه میکنم..شایدم این پست آخر وبلاگم بشه شاید...اما همچنان به وبم سر میزنم چون خیلییییییییییی دوسش دارم همش برام یه دنیا خاطره ست

 

 

[ پنجشنبه 1392/05/31 ] [ 4 PM ] [ غریبه ] [ ]

........

گنجشک من ! پر بزن درزمستانم لانه کن
با جیک جیک مستانت خانه را پر ترانه کن

چون مرغکان بازیگوش از شاخی به شاخی بپر
از این بازویم پر بزن بر این بازویم خانه کن

با نفست خوشبختی را به آشیانم بوزان
با نسیمت بهار را به سوی من روانه کن

اول این برف سنگین را از سرم پک کن سپس
موهای آشفته ام را با انگشتانت شانه کن

حتی اگر نمی ترسی از تاریکی و تنهایی
تا بگریزی به آغوشم ترسیدن را بهانه کن

با عشقت پیوندی بزن روح جوانی را به من
هر گره از روح مرا بدل به یک جوانه کن

چنان شو که هم پیراهن هم تن از میان برخیزد
بیش از اینها بیش از اینها خود را با من یگانه کن

زنده کن در غزل هایم حال و هوای پیشین را
شوری در من برانگیزد و شعرم را عاشقانه کن......

 

پ ن۱:و زندگی میگذرد بی وقفه ...بدون اینکه خودت بخوای برای جند لحظه هم شده متوقفش کنی...



[ شنبه 1392/05/12 ] [ 5 PM ] [ غریبه ] [ ]

زندگی جدید

نمیدونم چطوری بگم و چی بنویسمچی شد که اینجوری شد...شروع یه زندگی جدید با یکی که قراره یه عمر باهاش باشم .... دیروز۳۰تیر ماه ساعت۸شب زندگیم وارد یه مسیر جدید شدهنوز باورم نمیشه!!!!!خدا کنه تصمیم درست وگرفته باشم خدا کمکم کنهوارد شدن به دنیای متاهلی باورم نمیشه

 

 

پ ن۱:گاهی وقتها دلم تنگ میشه برای نت و پشت میز نشستن و اومدن به وبلاگم وخوندن کامنتها و گذاشتن پستهای جدید ...حالا که دنیام عوض شده  دنیای با مسولیتها و اتفاقات و انتظارات و خیلی چیزهای جدید...پستهای قبلیمو میخونم دلم خیلی میگیره همش برام خاطره وفراموش نشدنیهدنیاست دیگه میگذرههههههههههه

[ دوشنبه 1392/04/31 ] [ 4 PM ] [ غریبه ] [ ]

گریستن

چقدر سخت است در دل گریستن و به زبان هیچ نگفتن!!!و سختر وانمود کنی که خوبی اما ته دلت داغون باشی..............

 

پ ن۱:گاهی سرنوشت با من نامهربانی میکند

 

گاهی مرا پس میکشد و گاهی پیش

 

در نوسان بین این پس وپیش ها

 

من مانده ام گیج و مات!!

 

حال من چه میشود؟!!...

 

و روزها بدون هیچ میایند و میروند.........

 

 

پ ن۲: و همه چی تموم شد...

 

و این شد اخر من بدون هیچ و سرکوب آرزوها و خواسته ها

 

یه ذره امیدی هم که داشتم ناامید شد

 

و دیگر من می مانم و هیچ ها و ناگفته ها وپوچ ها و گریه ها........

[ دوشنبه 1392/04/17 ] [ 3 PM ] [ غریبه ] [ ]

عوض شدن

دوست داشتم فقط تو این پست بنویسم"ادمها"چرا اینقدر زودددددد عوض میشن!!!!!!؟؟؟؟اونجوری که میگن و وانمود میکنن نیستن خیلیییییییی زود تغییر میکنن!!!واقعا چه جوری میشه ادمها شناخت !؟؟؟؟؟دوس دارم مفصلتر بنویسم اما باز ترجیح میدم در همین حد کافیه....شاید پست مسخره ای باشه اما برای من خیلییییییییی معنا داره......

 

 

پ ن:فقط میتونم بگم برام دعا کنیدتصمیم درست بگیرم...الان میگید کشتی مارو تو هم با این تصمیماتتاینبار دیگه جدیه...پست جدیدم دیگه  شاید!!!!!!!

[ شنبه 1392/04/08 ] [ 8 PM ] [ غریبه ] [ ]

مرگ دوست

چگونه مرگ بفرسایدت؟!مگر تو تنی!؟

 

تو جان خالصی وتا همیشه جان تازه ست!

 

 

پ ن:دیروز خبر مرگ بهترین دوست دوران مدرسه ام رو شنیدم مرگی ناگهانی وغیرقابل باور..دیشب رو نمیدونم چطور به صبح رسوندم از دیروز تاالان که دارم این پست میزارم حالم خیلی بده..توی ناباوری تمام دارم مینویسم...نمیدونم چی بنویسم فقط بدوم ماه من تو تا همیشه در یاد من خواهی بود هیچوقت چهره زیبا واون چشمهای سبز گیاهی که تا حالا ندیدم و فراموش نمیکنم خودت میدونی چقدر دوست داشتم ودارممممممم گلم...خدای بزرگ روحت رو قرین رحمت بیکرانش کنه عزیز دلم..با قلبی شکسته و چشمانی اشکبار میگم تا ابد در یادمی مهربون ماه من..

 

[ سه شنبه 1392/03/28 ] [ 11 AM ] [ غریبه ] [ ]

هستممممممممممم

عجیب است!رفتگر هم با نفرت نگاهم می کند

 

انگار ریختن برگها تقصیر من است!!!!!.......

 

پ ن:قسمت نشد هستیم البته بعضیها چشم دیدنمونو ندارنموندم جاشونو گرفتمممم؟؟؟؟

 

پ ن۲:این روزها حالم همچون دایره ای می ماند که هیچ گوشه ای برایش دنج نیست!!!

[ دوشنبه 1392/03/20 ] [ 6 AM ] [ غریبه ] [ ]

روزهای بهانه و تشویش

روزهای بهانه و تشویش روزگار ترانه و اندوه

روزهای بلند و بی فرجام از فغان نگفته ها انبوه

روزگار سكوت و تنهایی پی هم انس خویشتن ، گشتن

سالخوردن ، به كوچه های غریب تیغ افسوس بر فراغ آوردن

من از این خسته ام كه می بینم تیرگی هست و شب ، چرا غی نیست

پشت دیوار های تو در توهیچ سبزینه ای ز باغی نیست

روزهای دروغ و صد رنگی پوچ و خالی ز دل سپردن ها
روز گار پلید و دژخیمی بر سر دار ، یار بردنها

روزگار هلاك بلبلها جغد ها را به شاخه ها دیدن

روزگاری كه نیست دیگر هیچ در كت مردها پلنگیدن ..........

 

(فرامرز اصلانی)

 

پ ن:حال اینروز هامو فقط خدا میدونه وبسخدایا کمکم کن تصمیمی بگیرم که بعدها پشیمان نشمچقدر سخته ناگفته ها رو دلت سنگینی کنه ونتونی هیچوقت بگی خیلی سخته خیلی

 
 
خداحافظ، و این یعنی در اندوه تو می میرم
در این تنهایی مطلق، که می بندد به زنجیرم.......
 
 
 
[ چهارشنبه 1392/03/08 ] [ 5 AM ] [ غریبه ] [ ]

شایددددددددبرممممممممم

شاید برم........از این نت و وب و....خسته شدم مثل چیزهای دیگه !!نمیدونم شایدم موندم اما دلم میخواد برمممممممممممم...خودمم نمیدونم چرا مدتیه اینجوری شدم حالم اصلا خوش نیست حوصله هیچکی و ندارم..دمدمی مزاج شدم هرلحظه یه تصمیمتصمیم تصمیم چقدر سخته اونم برا من منی که........دیگه شاید این وبمو حذف کنم شایدم !!فقط میتونم بگم نمیدونممممممممممم

 

پ ن:دیشب فیلم"برباد رفته"رو دیدم خیلی دوس داشتم..از جذابیت وزیبایی بازیگر زن"اسکارلت"گرفته تا عشقش به "اشلی"که من یکی آخرش نفهمیدم عشق واقعیش"رد"بود یا"اشلی"؟؟"اسکارلت"نمونه یه زن جسور..مغرور..سرکش..و فوق العاده از نظر من جذابه..من که از طرفدارهای اینجو تیپ از زنهاهستم.....۴ساعت تمام از پای تی وی تکون نخوردم.......

 

پ ن:این روزها احساس میکنم به یه مسافرت احتیاج دارم شاید حالم کمی بهتر بشه خیلی دلتنگم خودمم دلیلشو نمیدونماخر هفته اینده اگه قسمت شد یه سفر کوتاه میرم سنندجامیدوارم برگشتم دیگه اینجور حالگیر نباشم امیدوارم(فعلا کنسلللللللللللل شد)

 

پ ن :فریاد می زنم که چرااااااااا؟ اما پاسخ فقط – چرا – ی خودم باشد.......

[ پنجشنبه 1392/02/26 ] [ 12 PM ] [ غریبه ] [ ]

اجبار...

این روزها...

 

زندگی را سرد..سر میکشم

 

طعم بیهودگی میدهد و اجبار...!!

 

پ ن۱:نمیدونم چرا اینقدر زندگی برای من تکراریه!!هر روز تکرار دیروز و فردا

تکرار امروز!!هرروز بلند شدن وصبحانه..ناهار..شام..وخوابهای پریشان

شبانه!!وروزهای زوج رفتن به باشگاه ودیدن چهره های تکراری و مسیر

تکراری شهر دلگیر و مردمان تکراری........همش تکرارتکرار وباز هم

تکرار.............خیلی بی معنیهههههههههههههه.............

 

پ ن۲:

در این شب سرد بیدارم و بس..............این سرعت نت هم که لاکپشتی شده غوز بالاغوز

 

پ ن۳:وقتی تو وبلاگ دوستانی میرم که پراز کامنتهای تکراری و عاشقانه که میبینم حالم از این همه تظاهر بهم میخوره جه معنی دارم با این شعرها وکامنتهای بی محتوا معنی عشق و دوس داشتن ولووس میکنن!!!جه معنی داره اینقدر راحت از کلمات جانم و عزیزم و...استفاده میشه خیلی مزخرفه!شخصیت ونجابت خوب چیزی آدم داشته باشه واسه هردوجنس!!حتی توی این دنیای مجازی........!!!!!!!!!تظاهر و ریا جدیدا مد شده!!!!!!!

 

پ ن۴:این روزها تظاهرررررررررررررر و دروغ خیلی میبینمممممممممحالم بهم میخورههههههههه........

 

[ دوشنبه 1392/02/16 ] [ 10 AM ] [ غریبه ] [ ]

غروررررررررررر

روزها رفتند و من ديگر
خود نميدانم كدامينم
آن مغرور سر سخت مغرورم
يا من مغلوب ديرينم !!!

....................................................

پ ن۱:حالم از همه آدمها بهم میخوره............

 

پ ن ۲:بارها گفته ام این شهر بهار ندارد
باغ ندارد
بهار نارنج ندارد
و آدم اگر دلش بگیرد
دردش را به کدام پنجره بگوید
که دهانش پیش هر کسی باز نشود ؟............

[ یکشنبه 1392/01/25 ] [ 7 PM ] [ غریبه ] [ ]

سکوت و باز سکوت

تو هميشه دور‌ها را مي‌نگر‌‌‌‌ی‌
و من نيز
آيا اين كافی نیست
تا نگاه‌هایمان در آسمان
و ما نیز در زمین یكی شویم ؟!...............

 

پ ن۱:دلممممممممممممممم گرفتهدیگه دستم به نوشتن نمیره

 

پ ن۲:همه از مرگ میترسند و من از زندگی سمج خودم

 

 

 

 

 



[ شنبه 1392/01/10 ] [ 7 PM ] [ غریبه ] [ ]

سکوتم

لــــــــحظه های ســــکوتم
پـــــر هیاهــــــــــو ترین دقــــایق زندگیم هستند
مــــــمـلو از آنــــــچـــه
مــــی خواهم بـــــــــــــــگویم
و
نــــــــــــمی گـــــویم........

[ شنبه 1392/01/10 ] [ 10 AM ] [ غریبه ] [ ]

خواب

 

آنقدر نگاهم را به راه آمدنت دوخته ام

                                              که شبها فقط خواب خیابان میبینم …!

[ پنجشنبه 1392/01/08 ] [ 6 PM ] [ غریبه ] [ ]

تو...

شور و ترانه

غزل تو

نغمه سازم

غزل تو

بی تو خموشم با که بجوشم

غزل تو

جفت تنم تو

خسته و عریان

پیش غریبان

با که بجوشم پیرهنم تو...........

..........................................................

پ ن ۱:این پست آخر سال۹۱دیشب که اکادمی گوگوش نگاه میکردم اقای فرامرز اصلانی خوندن خیلی دوسش داشتم تصمیم گرفتم اینو بعنوان پست آخر سا ل بزارم خیلی صدا و کلا تیپ خوندنشو دوست دارم

 

پ ن ۲:سال۹۱ هم چه زود!!! گذشت پیشاپیش سال ۹۲تبریک میگم و دعا میکنم سال جدید سال خوبی برا همه باشه

 

پ ن۳:سیگار دارید میخواهم خاطره دود کنم....!!!!!!

 

[ شنبه 1391/12/26 ] [ 11 AM ] [ غریبه ] [ ]

................

دلتنگی را زمزمه نکن!


به سراغت می آید و دیگر نمی رود.............

 

پی نوشت۱:نتایج آزمون استخدامی اعلام کردن حدنصاب نمره رو آوردم مونده دیگه نفرات ۳برابر ظرفیت اعلام کنناز اینجا به بعد دیگه پارتی میخواد که ما نداریمداریم اما کاری برامون نمیکننچی میشد اگه شانسی شانسی قبول میشدمممممممممممم چی میشد

 

 

[ یکشنبه 1391/12/06 ] [ 5 PM ] [ غریبه ] [ ]

گوش کن خدا

یک لحظه گوش کن خدا!

جدی می گویم.

نه شکوه است، نه گلایه.

در این دنیا حال خیلی ها اصلا خوب نیست.

یک دستی به زندگیشان بکش لطفا..........

.............................................................................

پی نوشت۱:کارمان به جایی رسیده است جوری باید دلتنگ شویم که به کسی برنخورد!!!!!!!!!

 

 

[ پنجشنبه 1391/11/26 ] [ 5 PM ] [ غریبه ] [ ]